Yellow Seed / Diagonal Light دونه ی زرد / نور مورب

IMG_6537.JPG

نور داره مورب میزنه. توی اون بلندی های کوه که می دونه چطوری باید خودش رو از پیچ و خم ها رد کنه و به دونه برسه. فصل سرد پاییز داره شروع میشه. کم کم داره حالش جا میاد تا سرش رو از خواب تابستونیش بلند کنه. خیلی نور جون داری نیست واسه همین دونه شل و بی حال رو زمین بی آب و علف جا خوش کرده. حواسش جمعه ولی نا نداره تکون بخوره. تو این فصل سرده که سر از زمین درمیاره. از بدو بدویی که تو فصل بهار و گرما داشته خسته ست و می خواد بشینه زل بزنه. باروریش توی این فصله. خودش نمی دونه اما حس می کنه. حس می کنه وظیفش تو این فصل بیشتره. مثکه یکی بهش میگه یه سری ها منتظر غذان.  توی حومه ای که بی آب و علفه نشسته و داره فک می کنه. عادتش تو این فصل و تو این هوا همینه. شاید خصلتشه و همین هم درستشه. نشستن و صبر کردن و به فکر بودن.  آسمون و بوی اومدن پاییز رو با نسیم سردش رو پوست صورتش لمس میکنه. سرما سرحالش میاره. حواسش به دور و برش جمع تر میشه. قبل از اینکه اشعه ی آفتاب رو ببینه داره خودش رو آماده می کنه تا فک کنه اولین نفر بوده که نور رو دیده.  

 

The weather is getting cold in the oasis. The sun has promised the seed to shine diagonally to alter her sight seeing. Rush of spring and summer has past. Physical rush is gone and now is the time to sit and think about these yellow, red and oranges.